![]() |
![]() |
|
|
عمر عقاب
از همه پرندگان نوع خود درازتر است . . . . . . . .
. |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم خرداد 1390ساعت 16:13 توسط مسعود خاكي نژاد |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یازدهم اردیبهشت 1390ساعت 11:49 توسط مسعود خاكي نژاد |
|
|
فاطمه ی محمد(ص)
بعداز فتح مکه ؛ پيامبر به جهت شکوه و عظمت و پيروزي ؛ همه مشرکان را بخشيده بود به غير از هبار بن اسود که خونش را مباح اعلام کردند . فاطمه! ای سینه ات بهشت محمد |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یازدهم اردیبهشت 1390ساعت 11:44 توسط مسعود خاكي نژاد |
|
|
اگر ما علی(ع) بودیم؟؟!! {حَمَلوا بصائرهم علی اسیافهم} این تعبیر از امیرالمؤمنین علی علیه السلام است در وصف برخی از اصحاب رسول خدا (ص)؛ یعنی بصیرتشان را بر شمشیرهایشان حمل میکردند. حرف عجیبی است و عجب حرفی است. مردانی که اهل شمشیر بودند و بیبصیرت نبودند و مردان بابصیرتی که بیشمشیر نبودند. مدتی است به این نتیجه رسیدهام که البته ایشان اینجا خودشان را فرمودهاند! و الا کیست که در مقابل دشمن بخواهد با حال غلاظٌ شداد، قبضه شمشیر را بفشارد و یاد بصیرت خودش هم باشد! در این بیان عجیب و غریب، سخن از بصیرت است اما نه از آن بصیرتها که در ماها پیدا میشود که بابتش هم بسیار راضی هستیم؛ این بصیرتی است که امیرالمؤمنین (ع) به وجود آن در اصحاب رسول خدا (ص) شهادت داده. در سیره خود امیرالمؤمنین (ع) که فکر میکنی کار سختتر میشود! در واقع، قضیه بسیار بسیار باریک است و کمی هم باورش مشکل است طوری که گمان میکنی انگار منظور مولا علی (ع) در این جمله کسی جز وجود شریف خودش نبوده. الله اعلم. نقل است که آن حضرت در جنگ صفین تا قلب سپاه معاویه پیش رفته بود بطوری که وجود مبارکش در سپاه دشمن محو شده بود و اصحاب فقط با شنیدن صدای تکبیرهای آن حضرت از وجودشان با خبر بودند. میگویند یکی از افراد سپاه معاویه که در کشاکش نبرد شمشیرش را از دست داده بود با امیرالمؤمنین (ع) مواجه شد اما بخاطر اینکه امیرالمؤمنین (ع) روی خود را پوشانده بود آن مرد ایشان را نشناخت و از آن حضرت شمشیر او را طلب کرد! امام (ع) شمشیر را به آن فرد داد و بعد روی خود را باز کرد. گفتهاند آن مرد چنان خودش را گم کرد که از روی اسب به زمین افتاد و همانجا به سپاه حق در آمد. براستی کیست جز علی (ع) که او را بخاطر حمله بردن های مکرر و بی مهابایش به صف دشمن "حیدر کرار" نامیده باشند اما وقتی دشمن در بحبوحه جنگ از او ذوالفقارش را طلب میکند شمشیر را واگذارد در حالیکه در دل سپاه دشمن تنهاست؟ حملوا بصائرهم علی اسیافهم... نمیدانم اگر ما علی (ع) بودیم، آن مرد را که شمشیر نداشت چند نصف کرده بودیم؟! احتمالا اگر خیلی جوانمرد بودیم او را بخاطر اینکه سلاح ندارد رها کرده بودیم تا برود اما مطمئن هستم که به فکر هدایت او نیفتاده بودیم. یا باز اگر علی (ع) بودیم حتم دارم آن مرد بیادبی را که آب دهان به سیمای مبارک امیرالمؤمنین (ع) انداخت اگر با ذوالفقار به زمین ندوخته بودیم لااقل یک آب دهانی به او حواله کرده بودیم! اما مطمئنم "من تیغ از پی حق میزنم" به او نگفته بودیم. اما این باز همان علی (ع) است که بر اساس ارقام ذکر شده در منابع معتبر تاریخ اسلام، ۲۵ هزار نفر در جنگ جمل، ۹۰ هزار نفر در جنگ صفین و شش هزار نفر در جنگ نهروان به شمشیر آن حضرت کشته شده اند که همه هم اهل اسلام بودهاند که بعدها در کلام آن حضرت به ناکثین و قاسطین و مارقین مشهور شدند. این در حالیست که مجموع کشتههای کل غزوات رسول خدا (ص) به دو هزار نفر هم نمیرسد! و همین میشود که سختی پرچم امیرالمؤمنین (ع) از پرچم رسول خدا (ص) بیشتر میشود. حملوا بصائرهم علی اسیافهم... این بصیرتی است که بر شمشیر "قتــــّال العرب" است که هم کفار و مشرکین مکه را میکشد و هم تالیان و قاریان قرآن را در نهروان چنان از دم تیغ میگذراند که هیچکس قبل از آن نگذرانده باشد! و در جمل چنان به جنگ اهل حرم و صحابه رسول خدا (ص) میرود طوریکه قبل از آن کسی نرفته باشد. حملوا بصائرهم علی اسیافهم... بقول مرحوم آیتالله الهی قمشهای (ره) برویم در بهشت در محضر علی (ع) بنشینیم و نهجالبلاغة را از اول پیش خود ایشان بخوانیم تا بفهمیم آن حضرت چه گفته |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یازدهم اردیبهشت 1390ساعت 11:43 توسط مسعود خاكي نژاد |
|
|
شن های الهی
آيت الله خمينی در بالكن محل سكونت خود حضور يافت و با هر حركت دست او يك هواپيما به زمين افتاد این جمله را "هارولد براون" وزیر دفاع وقت آمریکا بعد از شکست عملیات نظامی آمریکا در طبس گفته است. باورش سخت که هارولد براون چنین شعوری داشته باشد! بدون شک این جمله را خدا بر زبان او جاری کرده است. اما یکی از دوستان ما در بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس به نقل از یکی از محافظین بیت امام (ره) در شب حادثه طبس می گفت: امام (ره) دم غروب به بالای بام رفته بود و به نقطه ای در آسمان یا افق خیر شده بود. مدتی گذشت و امام (ره) تشریف آوردند پایین. همینطور که داشتند پله ها را پایین می آمدند، کنار عبای خود را گرفتند و با حالتی که انگار دارند خاک عبای خود را می تکانند، عبا را در هوا به حرکت در آوردند و فرمودند: "این هم از این" امام خمینی (ره) بعد از این واقعه، در سخنرانی عمومی خود در جماران فرمودند: "كى اين هليكوپترهاى آقاى كارتر را كه مى خواستند به ايران بيايند ساقط كرد؟ ما ساقط كرديم........... شن ها ساقط كردند، شن ها مأمور خدا بودند، باد مأمور خداست." امام (ره) همچنین در فرازی از پیام خود که بعد از واقعه صادر کردند شکست آمریکا در صحرای طبس را قاطعانه حاصل امدادهای غیبی الهی دانستند و این موضوع را صریحا با این عبارت بیان فرمودند: "این مانور احمقانه به امر خدای قادر شکست خورد." ما اگر در روایات فقط خوانده بودیم که دست ولی خدا، دست خداست که با آن حمله می برد (التی یبطش بها) این حقیقت برای ما در وجود امام خمینی (ره) بارها متجلی شد. اما حیرانی ما از این است که این حقیقت را خدا از کفار هم پوشیده نداشته و حتی بر زبانشان جاری ساخته است. سبحان الله.
مجله تایم در مورخ ۵ می ۱۹۸۰ در مقاله ای تحت عنوان "شکست در صحرا" نوشت: "مأموریت کارتر برای نجات گروگان ها در درون شعله ها فرو رفت. برای کارتر به طور اخص و برای آمریکا به طور اعم ماجرای طبس یک شکست نظامی و سیاسی بود. یک بار ارتش پرقدرتش در ویتنام در حالی که از پای میافتاد و به خود میپیچد به زبونی و بیچارگی افتاد و حالا به نظر رسید که قادر نیست حتی زمانی که هیچ دشمنی نمی داند که آن ها در آنجا هستند و علی رغم چهار ماه تمرین مداوم نمی توانند هواپیماها را از برخورد با یکدیگر حفظ کنند." پیام رسمی و تیز امام (ره) هم بعد از حادثه ارزش بازخوانی دارد: "ملت رزمنده ایران دخالت های نظامی آمریکا را شنیدند و عذرهای کارتر را شنیدند، اینجانب که کراراً گفته ام کارتر برای وصول به ریاست جمهوی حاضر است به هر جنایتی دست بزند و دنیا را به آتش بکشد شواهد آن یکی پس از دیگری ظاهر شده و می شود و اشتباه کارتر در آن است که گمان می کند با دست زدن به این مانورهای احمقانه می تواند ملت ایران را که برای آزادی و استقلال خویش و برای اسلام عزیز از هیچ فداکاری روی گردان نیست از راه خودش که راه خدا و انسانیت است منصرف کند، کارتر باز احساس نکرده با چه ملتی روبروست و با چه مکتبی بازی می کند. ملت ما ملت خون و مکتب ما جهاد است. کارتر باید بداند که ملت ۳۵ میلیونی ما با مکتبی بزرگ شده اند که شهادت را سعادت و فخر می دانند و سر و جان را فدای مکتب خود می کنند." امام (ره) در این بخش از پیام خود، هدف اصلی کارتر از حمله نظامی آمریکا به ایران را ضمن آزادی گروگانها، پیروزی در انتخابات دوره دورم ریاست جمهوری میداند. زیرا او در حال طی آخرین مراحل دوران اول ریاست جمهوری بود و به شدت در صدد کسب وجهه سیاسی - اجتماعی و تلاش برای دست یابی به جایگاه یک قهرمان ملی به سر می برد و پیروزی وی در این حمله می توانست او را به صورت یک قهرمان پیروز به دومین دوره ریاست جمهوری منتقل نماید. لکن با شکست آمریکا در این حمله نظامی، موجی از ناامیدی ملی در آمریکا پدید آمد به طوری که بر ژینسکی - ر مشاورامنیت ملی کارتر می گوید "ماجرای مفتضح ایران (حادثه طبس) یکی از سه عامل مهم شکست کارتر بود و این ماجرا احساس نامیدی ملی را بر انگیخت." گفته اند که کارتر اعتراف کرده بود "من در اواخر دوره ریاست جمهوری خود، گروگان آیت الله خمینی بودم"
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هشتم اردیبهشت 1390ساعت 22:39 توسط مسعود خاكي نژاد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1390 اردیبهشت 1390 |
|
RSS
|